اگردركهكشاني دوردلي يك لحظه درصدسال يادمن كند
بي شك دل من درتمام عمربه يادش مي تپد پرشور
من اينك دردل اين كهكشان دور
اين منظومه هاي مهر
اين خورشيدهاي بوسه و لبخند
اين رخسارهاي شاد
شكوه لطفت را با كدامين عمر صدساله پاسخ مي توانم داد
مرا اين دستهاي گرم
اين جانهاي سرشار از صفايك عمرپرورده ست
دلم درنوروعطراين محبتهاي رنگين زندگي كرده ست
نگاه گرمت جانبخش چوخورشيدبه روي لحظه هاي من درخشيده ست
گوش كن دورترين مرغ جهان مي خواند شمعداني هارا
وصدادارترين شاخه ي فصل ماه رامي شنود
گوش كن جاده صداميزندازدورقدمهاي تورا
چشم توزينت تاريكي هاست
پلكهارابتكان كفش به پاكن وبيا
وبياتاجايي كه پرماه به انگشت توهشداردهد
پارسايي ست درآنجا كه به توخواهدگفت:
((بهترين چيزرسيدن به نگاهي ست كه از حادثه ي عشق تراست))