
طنزمی نویسم هرگاه مادیون وجدانم جفتک بزندجدی هم مینویسم
شبی به دست من از شوق سیب دادی توتوتوتو
نگو که چشم و دلم را فریب دادی توتوتوتو
توتوتوتو آشنای دل خسته ام نبودی حیف
ودرد را به دل این غریب دادی توتوتوتو

میگی بخاطر من از عشقمون گذشتی
بمون بذار از عشقت یه شعر نو بسازم
نذار به جرم دیروز امروزمو ببازم
دارم میمیرم برات نذار بیفتم به پات
مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات؟؟؟؟؟؟
به من یه فرصت بده تا دستاتو بگیرم
یا اینکه مال من شی یا پای تو بمیرم
خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .
زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم
ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و
چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ،
به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است...
حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟
افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام .
من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ،
قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود .
بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ،
با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت،
چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب
و نيم ديگر را به خاك سپردم
و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ،
هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد .
يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
نمي دانم چرا رفتي؟؟؟؟؟
آهنگ ملایم بدون کلامی فضای سرد تنهای اتاقم را می شکند
و من چقدر خسته ام...
نمی دانم ولی هیچ چیز دیگر نیست
خوب گوش کن ! هیچ چیز !
همه چیز تو شده و تو هیچ و پوچ
چشمانم دیگر باز نمی شود ... نه به روی رویا
نه به روی تو
نه به روی خیال های خوب
نه به روی زندگی...
خوب که برایم بزرگ می شوی و مهربان گم می شوی!
شب که می شود دلتنگی هایم با تو بزرگ می شوند
و آن وقت است که همه ی احساسم را جمع می کنم که بدانم،که بخوانم
خوب گوش کن! نمی دانم ،نمی خوانم...
اینجا باران می بارد می گرید می بارد
بوی خاک باران خورده می آید ، بوی نا ،
بوی مرگ می دهد گاهی این فضا ، بوی مرگ ،
این روز ها که نیستی بیشتر خاطراتت هجوم می آورند
و عجب که اغلب پیروز می شوند بر من
و من تسلیم لحظه های با تو بودن
خودم را گم می کنم لا به لای تک و توک خاطره ی روشنی که مانده
بقیه اش هم که محو می شوند در دلم !!!
عجب این است که بیشتر از قبل به تو فکر می کنم ...
نه به حرف هایت ،نه به نوشته هایت ،نه به کارهایت،و نه به مهربانی هایت
ذهنم کشش این حرف ها را ندارد ،خسته است _ خيلي _
فقط به خودت فکر می کنم بدون تمام تعلقاتت یا تعلقاتم به تو
به وجودت ،به خود وجودی ات ،به هستی ات ــ تنها ــ
به این که بودنت چه بود . نبودنت چه؟
به این که نیستی ولی همان تک و توک خاطره ای که برایم گذاشتی چه روشن یادت را در قلبم نگه می دارد
و من با تمام سلول های وجودم سعی می کنم نگهش دارم ـــ دست نخورده ـــ
و تو مدام جلوی چشمم رژه می روی و نمی دانم چه می خواهی از این روح رنجور من؟
و هزار بار در این روز ها فکر می کنم آرامشم را کجا جا گذاشته ام ؟
لا به لای اسباب بازی هایی که دور ریختم و جشن گرفتم بزرگسالی ام را؟
و هزار بار تصمیم گرفته ام که اگر بخواهم از بزرگسالی رسما استعفا بدهم
و برای یکبار در طول زندگی ام که شده بخواهم ـــ تنها ـــ تصمیم بگیرم باید چه کنم؟
و محض خاطر دل خودم یکبار رفتن را به بودن با تمام خوبی هایش ترجیح دهم
به تمام زیبایی هایی که تو می گفتی این زندگی لعنتی دارد
و من هیچ کدام را ندیدم و فقط سر تکان دادم که آری دارد ...حتما دارد...
و بروم و قدم در راه بی بازگشت بگذارم
.....قدم در راه بی بازگشت بگذارم.....
نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان
اگر که دل بسپاری به "مهرورزیدن"
اگر که خو نکند دیده ات به "بد دیدن"
امید توست که در خارزار, کوه, کویر
اگر بخواهد صد باغ ارغوان دارد.
دلت به نور محبت اگر بود روشن
تو را همیشه چو گل, تازه و جوان دارد
.I Love You More Than Love
it is impossible to capture in
. words the feelings I have for you
they are the strongest
feelings that I have ever had
about anything
yet when l try to tell you them
Or try to write
. them to you the words do not even begin to touch the depths of my feelings
And though I cannot explain the essence of these phenomenal feelings
. I can tell you what I feel like
When I am with you
When I am with you
it is as if I were a bird
Flying freely in the clear blue sky
نمیدانی چقدر دلم گرفته
سه ساعت است عقربه ها اسیر یک اند
حالا من با این همه مرده سیاه چه کنم؟
این جا همه چیز مرده ...
صندلی ، میز، آیینه، ستاره ، پنجره ، دیوار
حتی دریای درون قاب و ماهی های درون آب
و من که از همه مرده ترم
اگر باور نمیکنی پاورچین و ساده کنارم بیا
و ببین که بوی کافور میدهم
آواز کلاغ ها سیاهی اتاق را بیشتر میکند
سیاه پوشانی که جای خرما قار قار تعارف میکنن
......................
کاسه شب
پر از سکه های ستاره شده
ماه گدایی میکند
ونوس نی لبک می زند
نپتون فلوت مینوازد
این شب عجب ارتفاعی دارد
.....................
راستی امروز چندم پرنده است؟
چرا خوابم نمی آید؟
کسی برایم مریم آورده کسی انار کسی ریواس
ولی من به کسی فکر میکنم که هیچ وقت دست هایش
چیزی برایم نمی آورند
چرا می ترسی؟
(( آن یک نفر کسی جز تو نیست))
.......................................
خدایا کلمه ها دست از سرم بر نمی دارند
خوابم نمی اید ، عقربه ها هم آزاد نمیشوند
داشتم میگفتم....خواب دیده ام
به تاریخ هشتم ابران در فصل مستان
بانوی خانه ات میشوم
می بینی چقدر عاشقم؟
حالا هی رویا هایم را کفن کن
هی زخم به واژ ه های بکرم بزن
هی دروغ بگو
هی دیگران ناخوانا را چشم بدوز
خواناترین کاغذی که می توانی تا همیشه سیاهش کنی منم.
سکوت ، سکوت ،کلمه ، پرواز ، بی قراری ،
باور کن در حوصله من و پنجره و ستاره نیست باز هم صبر کنیم
دیگر نمیخواهم....
بگذار همیشه بوی کافور دهم
خداحافظ
یادت باشد
صبح که بیدار شوم
حتی نامت را به خاطر نخواهم آورد
تمام ستاره های سبز در خواب آشفته آینه غروب می کنند.....
شاید آن هنگام که کرم ها می خواهند وجود سردت را به جشن بنشینند، نياز به شعاع نوري باشد...
چشمانت را كه بيرون از تابوت گذاشته اند را ببند... كلاغ هاي گورستان به هيچ چشم بازي رحم نمي كنند...
دستاني كه به عنوان نياز بيرون گذاشته اي را مشت كن چون ان هنگام كه كرم ها قلبت را مي خورند ديگر تواني براي مشت كردن دستانت نداري...
غصه نخور...
درد ندارد...
من هم مرده ام...
مي دانم!!!![]()
![]()