ديدي چقدر دنياي بچگي صفا داره آخ خ خ خ خ خ يادش بخير
يادمه رفته بودم تهران 6 ساله بودم
همين كه تو يه هتل مستقر شديم مامانم منو برد حموم
صبح زود بود وشب قبلش بارون شديدي امده بود و باغچه ي هتل گل آلود بود
منم از حموم امدم بيرون شده بودم هلو
رفتم تو باغچه سوار تاب شدم و يه دختر كوچولو هم سن خودم تابم مي داد
كه يه هو با كله چپ شدم تو چمنها چشمتون روز بد نبينه
بلند كه شدم شده بودم عين شكلاتهاي دولايه از روبه رو لجن آلود
از پشت سر عين دسته گل
همين كه چشم مامانم ازتوي تراس بهم افتاد دو دستي زد توي سرش
بعد امد پايين و با پس گردني دوباره بردم حموم
يادش بخير خواهرام از خنده مرده بودند همين طور مسافراي ديگه
ولي من عين خيالم نبود چون عاشق گل بازي بودم وتازه پرو كرده منم باهاشون مي خنديدم
فكر كن با اون قيافه چه شكلي بودم
ولي الان اگه يكي ازلباسام خاك آلود بشه يا يه ذره خيس بشه
زود بايد عوضشون كنم
از اين همه قانون مزخرف كه واسه خودم عادتشون كردم بدم مياد
كاش دوباره بچه مي شدم بازم مثل قديما
ميرفتم تو باغچه ي خونمون با عروسكهام خاله بازي مي كردم
يادمه گاهي اوقات لباس سياه ميكردم تن عروسكهام
مي بردمشون تو باغچه زير درخت پرتقال بعد
يه پروانه مي گرفتم وسرشو با نخ مي بستم و
از درخت آويزونش ميكردم اون وقت من به زبون بچگي براي
عروسكهام نوحه مي خوندم و تو خيالم براشون محرم مي گرفتم
الان كه به اين بازي هاي بچه گونه ام فكر ميكنم باخودم ميگم چقدر
باهوش بودم كه نمي ذاشتم هيچي تو دل عروسكهام بمونه حتي محرم
الان نمي دونم چيكارشون كردم يادم نمياد خرابشون كردم يا دادم به كسي
ولي دلم ميخواد هر جا هستن منو فراموش نكرده باشن
بد جوري دلم هوس عروسك بازي كرده خوبه فردا برم خيابون ويكي بخرم
وبازم مثل قديما اسمشو پونه باهاش مهربون باشم مامانش باشم
لباس براش بدوزم نذارم گريه كنه و..............
كوفت واسه چي ميخندي مگه خنده داره ؟ من كه چيز زيادي نمي خوام
فقط دلم عروسك ميخواد همين
تو كه هنوز داري مي خندي!!!!!!!!!!!!
از لج تو كه شده فردا ميرم عروسك ميخرم!!!


