تبليغاتX
جیک جیکهای الهام(طنز)

جیک جیکهای الهام(طنز)

طنزمی نویسم هرگاه مادیون وجدانم جفتک بزندجدی هم مینویسم

شدم سوی آستان پدربسی اندوهناک وملول

که خدایا مگردان جیب عزیزش خالی زپول

ردیف دندانها عیان ونیش تابناگوش

رنگ اسکنهای روی میزبرده بودازسرم هوش

نمودم کمی غمزه ونازوکرشمه وقروفر

نگاهها همه مات و مبهوت و بروبر

ننه لب به دندان گزیدوغره چشمی که:دخترنکن

هیهات که آن سبزعقیقان کنده بود عقل ازبیخ و بن

زترفندهای پیشین(که ایول داشتند)یکی راوام کردم

دادبی جامه گی سردادم و پدرراخام کردم

فرمود به روی دیده لیکن اول قسط ها

بعدخرجی خانه و پس ازآن قبض ها

اندک اندک پولها تلف میشد در پیش چشم ترم

شصتم خبردارشد نمی ماسدازآن چیزی به برم

دیده گریان ولب ولوچه آویزان تابه زانو

جیب پر زپول و دل مسرور؟توهم زدی مهربانو

 

آخرش:به تر تر کردن افتاده ام

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:10  توسط الهام  | 

برج آزادی، نماد تهران
 
آخرش نفهمیدم این سریال میوه ممنوعه چه ربطی به برج میلاد داره
چون آخر هرسکانس به برج میلاد ختم میشه
به همین دلیل یکی از گنجیشکهای جیک جیکستان رو فرستادم تا مصاحبه ای روبابرج میلاد ترتیب بده اما گویا ایشون سرشون خیلی شلوغ بود ونوچه ی مارو تحویل نگرفت ماهم نامردی نکردیم رفتیم سراغ رقیبش شاید بتونه زیر آب میلاد جون رو بزنه اینم متن مصاحبه:
جیکی زاده:
سلام عرض میکنم خدمت شما آقای/خانوم آزادی شرمنده چون بالاتنه ی مبارکتون نیاز به چشم بصیرت داره که ما نداریم و فقط تنبون سفیدتون به چشم میاد هویتتون کمی نیاز به هوش داره که بازم ما نداریم ضمن معرفی کامل خودتون لطفا تکلیف ماروهم مشخص کنید
آزادی:
سلام جوون والا چی بگم میترسم هویتمو مشخص کنم ازفردا این جماعت ندید بدید پاچه ی منو بگیرن و دبکش پس این یکی رو بیخیال شو نیازی هم به معرفی ندارم همچین روزی هزاران نفر دورم میگردن که به هرکی بگی آزادی محاله منو نشناسه
جیکی زاده:
به قول بروبچ اوکی...
نظرتون درمورد پخش مکرر تصویر برج آزادی از طریق سریال میوه ممنوعه چیه؟
آزادی:
چی بگم والا ؟ کاسبی مارو که کسادکرد رفت پی کارش چی میتونم بگم شب روز نفرینش میکنم نفرین من کاری نکرد هیچ خداهم زد پس کله ی کارگردان و فیلمبردار این سریال و عین کنه چسبیدن به این ذلیل مرده الهی که نوک تیزش بره تو چششون
جیکی زاده:
حالا چرا اینقدر ناراحتین؟
آزادی:
آخه یه روز منم بروبیایی داشتم هرشب قبل اخبار اول منو نشون میدادن اصلا اگه تصویر من پخش نمیشد اخبار لطفی نداشت منو که از تیتراژ اخبارحذف کردن عزت و حرمتی دیگه برام نموند از وقتی هم این برج میلاد رو ساختن که دیگه هیچ کی مارو نمیبینه
جیکی زاده:
خودتونو کنترل کنین اصلا بگذریم برج میلاد رو بیخیال بشیم از هویتت بگو خیلی ازمردم دلشون میخواد بدونن شما واقعا کی هستین
آزادی:
گیر دادی هاااااااا بدونن که چی بشه همین الانشم خیلی ها پاچه منو چسبیدن منم که دستم محکم به کش تنبونمه مبادا ازپام بکشنش وای ازاون روز که شرف آویزوونه
توهم اینقدر زر زیادی نزن من اعصاب مصاب ندارم میزنم لهت میکنم هااااا
((دراینجا جیکی زاده ی عزیز فلنگ رو تاآخرین پیچ میبنده و الفراربقیه ماجرا رو از زبان خودش بخونید : تهدیدآزادی کمی منو ترسوند منم که نشسته بودم رو سرش نتونستم خودمو کنترل کنم و عمل قبیح ریدمان به وقوع پیوست واسه همین آزادی بد جوری برزخ شد منم مجبورشدم مصاحبه مو نیمه تموم بذارم وبرگردم)) 
پی نوشت: اسماعیل روغن تعویضی وقتی برج آزادی رو میدید گریه اش میگرفت وقتی ازش پرسدم علت ناراحتیش چیه گفت: یاد خدابیامرز بابام میفتم آخه اونم همیشه تنبون راه راه میپوشید . عنوان این مطلب هم برگرفته از تنبون بابای اسماعیل روغن تعویضیه گفتم اگه یادی ازش نشه نامردیه
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 2:0  توسط الهام  |