تبليغاتX
جیک جیکهای الهام(طنز)

جیک جیکهای الهام(طنز)

طنزمی نویسم هرگاه مادیون وجدانم جفتک بزندجدی هم مینویسم

                                 

جايگاه من تابوده وهست سرگذربوده هميشه چرخ فلك ميگرده اما وقتي ساعت خوش يا ناخوشي

رقم ميخوره خيلي ها يادمن مي كنن.بازم ماه عشق ازراه رسيد تابازارمن گرم بشه.بازم دعا و

پنچه هاي قفل شده به ميله هام.بازم دعا وشمع ونذر.دلت ميخواد حرف دل مهموناي منوبشنوي؟

پس گوش كن:

-ياساقي كربلا

الهي قربون اون دستاي بريده ات برم خودت ياروياورپسرجوونم باش.من اين يه دونه پسر رو

لاي پرقوبزرگ كردم ونذاشتم سختي بكشه جايي كه سربازه زمستوناي سردي داره تورو به

آبروي مادرت قسم ميدم نظري به اين مادر نگران كني وپسرموصحيح وسالم بهم برگردوني

يا ابولفضل خودت بيمه اش كن وپشتيبانش باش.

-شلام امام حشين.

نميدونم حرفاي اين بنده ي روشياه را گوش ميكني يانه اما من به معرفتت شك ندارم

ميخوام ترك كنم ديگه تاب ديدنه اشكاي مشومه رو ندارم بيا وآقايي كن ويه نظري

به اين اراده ي شاب مرده كن بلكه پا بده وروشفيد بشم.خيلي مخلشيم.

(بيچاره بس كه خماري بهش فشارآورده يادش رفته سقاي كربلا ابولفضل بوده نه امام حسين)

-مولا جان

به خداوندي خدا ديگه خسته شدم.بابام باهزارجورسگ دوزدن خرج دانشگاهمو داد اماحالامن

موندم ويه مدرك به دردنخور.به هردري ميزنم بازنميشه كه نميشه.ديگه ازروي بابام خجالت

مي كشم ديگه نميتونم صبح تاشب بشينم تنگ دلش و عين دختراي ترشيده كج خلقي كنم.

من آدم متوقعي نيستم همين كه يه لقمه نون حلال دربيارم بسه.توروبه سربريده ي برادرت

قسم منو ازاين گرداب بيهودگي نجات بده.ميدونم مولاي من منونا اميد نمي كنه.

-سلام

بروبه خدابگومامان بزرگ مهربونموهرچه زودترخوب كنه تابازم برام نخودچي وبادام زميني

بياره.به بابايي هم پول بده تابرام اون هواپيما خوشگله رو بخره.قولم ميدم توروهم سوارش كنم

وباهم بريم پيش خداآخه من ميخوام خلبان بشم.امروزياسمن نيومد مهد كودك مربي ميگفت

سرماخورده ولي دروغ ميگه آخه ديروز كه رفته بودم ديدنش بيمارستان كچل شده بود ازش

مي ترسيدم اگه قول بدي خوبش كني هرچندباركه بخواي ميدم باهواپيمام بازي كني.

 

آخرش:امشب خيلي ها امدن توسقاخونه شمع روشن كردن.بوي خوش دعا كوچه روپركرده

تو نمي خواي دعا كني؟اگه دعاكردي منوهم فراموش نكن رفيق.اونايي كه كم وبيش منو

مي شناسن ميدونن كه آرزمه فقط براي يك بارهم كه شده برم كربلا دليلش كاملا شخصيه

پس نپرس وفقط بين دعاهات منوفراموش نكن.التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:1  توسط الهام  | 

                               

با شروع فصل امتحانات درجه حرارت بازار تقلب دانش آموزان و دانشجويان وكليه ي اقشار

درحال آموزش وجستجوازنقطه ي جوش هم فراتررفته وگاه دربعضي موارد با انرژي هسته اي

برابري ميكندوچون انرژي هسته اي حق مسلم ما بوده وهست وخواهد بوددراين راستا براي

انبساط خاطراين خيل آينده سازبه بررسي ماهيت تقلب وحكم شرعي آن مي پردازيم باشد كه

گامي درجهت كاهش وجدان درد اين عزيزان برداشته باشيم.

تقلب بسته به مكان ونوعش تعاريف بسياري دارداما معناي مشتركي كه از انواع مختلف آن به

دست مي آيد دريه جمله خلاصه مي شود: توعين خرجون بكن بقيه حالشو ببرن.

وچون ما ملتي انسان دوست ميباشيم وبه قول معروف خراب رفيقيم ازاين دست جانها بسيار

براي هم در مي كنيم.البته به صورت زرتي.واما حكم شرعي تقلب:

بنا به فرموده ي پايه گذار*ايران اسلامي جمهوري* (هرجوربخواهيداين گروه اسمي را

*آناليز*كنيدبازهم مي شود:مضاف اليه + مضاف اليه +...)بس كنيداين چه طرز بيان است

زين پس به جاي واژه ي نامانوس و بيگانه ي *آناليز* بفرماييد*تحليل*فارسي راپاس بدار اي

وطن فروش اي مزدور اي خائن اي.....اصلا بگيريداين پدرسوخته را وچوب درآستينش بنماييد.

(بهتراست چيز اضافه نخورده وبه همان بحث تقلب بپردازيم)

ايشان فتوا داده اند كه: تقلب برابر است با دزدي وهيچ فرقي بين متقلب و كسي كه زديوارمردم

بالاميرودنيست وچنانچه كسي ازراه تقلب موفق به كسب مدارك ومدارج عالي بشودوباتكيه برآنها

براي خود شغلي دست وپا كند به دليل اينكه آن درجه و مدرك از راه حرام به دست آمده درنتيجه

پولي كه ازآن شغل به دست مياورد عندحرام بوده ومصرف آن پول حرام خواري محسوب ميشود.

نتيجه: همگي برويد وبميريد كه عمريست درحال حرام خواري هستيد.....چرامعطليد برويد ديگر.

براي شادي روح تازه گذشته گان لال از دنيا نري بلند بفرست صلوات.............

واما باتوجه به اينكه مدام فتواهاي جديدي داده ميشود وفتواهاي قبلي آسفالت مي گردند بايد در

پايداري اين فتوا هم شك كرد.به مثالهاي ذيل توجه بيفكنيد:

قبل ازآسفالت: آقايان بدون اجازه وامضاي همسر فعلي خود نمي توانند تجديد فراش كنند.

بعد ازآسفالت: آقايان بدون اجازه وامضاي همسرفعلي خود مي توانندn تا تجديد فراش كنند.

-------------------

قبل ازآسفالت: بانوان تازماني كه همسرشان نفس مي كشد مي توانند مهريه ي خودرا كه

عندالمطالبه است را به هرشكلي كه شده ازهمسرانشان بگيرند.

بعد ازآسفالت: بانوان هرزماني كه مايل باشند حتي درصورت عدم تنفس همسرمي توانند مهريه ي

خودرا كه عندالمطالبه است به هروسيله اي كه شده ازحلقوم خانواده ي شوهر بيرون بكشند.

------------------

درنتيجه شايد به زودي اعلام شود كه:

قبل ازآسفالت: تقلب حرام مي باشد وبرابر است با دزدي.

بعد ازآسفالت: تقلب حلال مي باشد وبرابر است با انجام70 بارحج واجب وشونصدسال نمازشب.

-----------------

باتوجه به اين تفا سير بنده هم فتواي شخصي خود را اعلام ميدارم:

باعلم به اينكه دوران شيرين تحصيل بالاخره يك روز تمام ميشودوقطعا بعدها حسرت خواهيم

خورد كه ازاين دوران هيچ توشه اي براي دنيا وآخرتمان تدارك نديده ايم پس تا جان دربدن

داريد تقلب كنيدوشيوه هاي مدرن تقلب را بياموزيدوبيا موزانيد باشد كه رستگار شويد.

آخرش:با اميدبه اينكه اين فتوا مورد استفاده ي آينده سازان سبزسرزمين سبزمان قرارگيرد نظرات

شكيل خود را به وبلاگsmilplzسايت بلاگفا شعبه ي جيك جيك اعلام داريدمتشکرم بوووووووووووق.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 19:53  توسط الهام  | 

                                       

 

دلم نميخواد توي وبلاگم ازخاطراتم بگم اما شخصيت اول اين خاطره ازبچه هاي عتيقه ي روزگاره كه زيادي جوگير شده

نكات ريزي رو ميتوني ازاين خاطره ياد بگيري كه شايدتا حالا متوجه شون نشده باشي منم بهت نميگم تا خودت پيداشون كني

اگه پيداشون كردي سعي كن هميشه بهشون عمل كني چون خوشي ديگران خيلي با ارزشه و زندگي رو پر بركت ميكنه.

عرضم به حضور انورتون چند صباح پيش تر بنده به يك مهماني دخترانه دعوت شدم كه با اهل مجلس هيچ حشرونشري

نداشتم وهيچ كس رو نميشناختم درواقع بنده مهمان افتخاري بودم وبه اصراردخترخاله ام به اين مجلس جلوس كردم.

خلاصه مراسم معارفه تموم شدوهمه دوبه دو مشغول حرف زدن وخنديدن واحتمالا غيبت كردن و

پرسيدن آدرس بوتيك وآرايشگاه و.........شدن.البته گفت وشنيد حرفاي دخترونه هم كه جاي خود دارد.

اما چون بنده كمي تا قسمتي محتاط تشريف دارم وبه قول دوستان آب زيركاه(لعنت برهرچي نارفيقه)

سكوت كرده وسعي ميكردم بيشتر شنونده باشم.دراين بين سكوت دوشيزه ي جواني بيش ازحد جلب توجه ميكرد

هرچي به نفس كرموي كنجكاوم نهيب ميزدم كه:به توچه فضولي نكن. فايده اي نداشت

هرطوري بود توي يه فرصت مناسب خفت گيرش كردم وبعد ازكمي چرت وپرت گفتن وزمينه سازي

بالحن كاملا پسرخاله اي وعندصميمانه ازش پرسيدم:چته؟

انگار كبريت انداختم توگالن بنزين چون طولي نكشيد كه چونه ي ظريفش شروع كرد به لرزيدن

(يا ابوالفضل چه گ... خوردم)وباصداي بلند زدزيرگريه.

احتمال اين اتفاق گوش خراش رو ميدادم اما نه به اين غلظت.حالامگه ديگه ميشدكنجكاوي اين جمع دخترونه

را با دروغ وماله كشي ارضا كرد.همه چشم دوخته بودن به دهنش تا سرازماجرا دربيارن.

بانگاهم بهش فهموندم كه:بااين كولي بازي كه تودرآوردي بهتره با زبون خوش ازته تاپياز ماجرا را

براي خانوما توضيح بدي.حدسم درست بود طبق معمول حال اسفناك اين دوشيزه ي جوان علت عشقي داشت

تااينجاي ماجرا چيز عجيبي اززبونش نشنيديم اما چيزي كه باعث شدتقريبا تمام اهل مجلس ازشاخ تعجب دربيارن

وبه طرزوحشتناكي چشم وربقلمبونن اين بود كه تصميم داشت خودش به خواستگاري بره.هركس نظري ميداد:

-اوهوك .......چه غلطا!!!!

-بهتره خودتو كوچيك نكني نكني

-ميخواي آبروت رو توي دانشگاه ببره؟؟؟

-اصلا ارزش ريسك كردن نداره

-حاضرم قسم بخورم خفن ضايع ميشي

وهزارويك جورجملات برحذر كننده.اما كوگوش شنوا.وقتي نظرمنوپرسيد جاي جواب دادن شماره مو بهش دادم

وگفتم بايد كمي فكركنم بعد نظربدم.اما راستشو بخواين چون نظرم برخلاف جمع بود ازابرازش ترسيدم وترجيح

دادم خصوصي بهش بگم.دوشيزه ي جوان هم كه انگار بدرقم ازمن خوشش امده بود

(فوت...فوت...بتركه چشم حسود)به سرعت كاغذرو ازتومشتم قاپيدوتاآخر مجلس شده بود كك تنبون بنده.

خيلي فكر كردم دست آخربه طورغيرمستقيم نظرچندمردجوان را دراين مورد پرسيدم.اكثرابا اين مدل

خواستگاري مخالف كه نبودن هيچ تازه خيلي هم مشتاق بودن(الله اكبر...داريم به دوره ي آخرزمون نزديك ميشيم)

فرداي اون روز وقتي دوشيزه ي جوان تماس گرفت بهش گفتم:اگه پسرخوبيه معطل نكن وبه هرشكلي كه

عشقته موضوع روباهاش درميون بذار(دراين لحظه انگارروي گسل اروپا-افريقا ايستاده بودم ازترس نتيجه)

فقط يادت نره كه منوازنتيجه ي كار باخبركني.چندروز بعدش تماس گرفت دخترمردم داشت ازشدت گريه

سكته ميكردومن با دستپاچگي دنبال سوراخ موش ميگشتم(عمرابتونم ازتو سوراخ موش رد بشم )

بهش گفتم:جون عزيزت آروم باش وبگوچي شده؟گفت:دارم ازخوشحالي ديوونه ميشم

اونم خيلي وقته منو دوست داره اما نتونسته ابرازكنه (تونميري يك فيلم هندي شده بودكه بيا و بخند)

نفسي چاق كردم وگفتم:حناق بگيري دختر نصف عمرشدم.

چندروز پيش جشن عقدشون بودوبنده به اين جشن دعوت نشدم فكركنم عروس خانوم ازشدت خوشحالي

حافظه ي كوتاه مدت يا بلندمدت ياهرجفت حافظه ي مباركشوازدست داده

 

 

آخرش: اين موضوع برميگرده به زماني كه زيادي به سروكلاه اهميت ميدادم اما درواقع روابط انساني

جنبه هايي داره كه خيلي ها نميتونن دركش كنن اگرهم دركش كنن نميتونن برداشت مناسبي ازش داشته باشن

البته اين شناخت ناقص برميگرده به بعضي تفكرات كه خاص ملت ماست.اغلب افراد درتعامل باديگران فقط

دنبال اين هستند كه به منافعشون دست پيدا كنن درحالي كه ميشه بادوست روي لبه ي دنيا نشست وازبودنش

خدارو شكر كرد بدون هيچ غرضي وهيچ نفعي فقط وفقط به خاطر وجود مهربون و ارزشمندش وشراب

مهر تعارفش كرد.كم كم دارم به سربي كلاهم عادت ميكنم شايدم به كلاه بي سرم امايادمون باشه داشتن سر

سربلندارزشمنده نه داشتن كلاه.پيشنهاد ميكنم ادامه ي مطلب را بخوني وچند دقيقه بهش فكر كني دوست من.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 22:20  توسط الهام  | 

              

كوچك ترين عضو خاندان بزرگ ما اسمش دنياست

دو و نيم ساله وكپي برابر با اصل كودكي هاي من

سوالاتي ازش پرسيدم كه فقط ميخوام يه چيز روبه شما دوستان عزيزم نشون بدم چيزي به روشني اين جاي پاها

توخود حديث مفصل بخوان از اين محفل

- منوبيشتر دوست داري يا ماماني رو؟

دنيا: عمو موگا رو(عمو موسي).....................خفن ضايع مي كنه

- منو چند تا دوست داري؟

دنيا:10تا.........................بازم گلي به گوشه ي جمال تو

- چرا 10تا ؟

دنيا:گون تا اواست (چون تا هواست).........................خركيف ميشم تواين لحظه

- گاو حسن چطوره؟

دنيا:نه شيل داله نه ميسون (نه شيرداره نه پستون)..............گاوهم گاوهاي قديم

- اگه ماماني ازكلاس خياطي برگرده چي بهش ميگي؟

دنيا:كثافت...................دستت درد نكنه با اين تربيت كردنت ماماني خانومش

- نه عزيزم ماماني خسته ست يه چيزديگه بايد بگي. چي ميگي؟

دنيا:كثافت نيمونه (ديوونه)................زد چشمشم درآورد

- خوب فكر كن يه چيز ديگه بايد بگي عزيزدلم

دنيا: كثافت نيمونه منو نبلدي (ديوونه منو نبردي)................كف مي كنيم

- گلكم اينا حرفاي بده.نبايد بگي وگرنه خدا ناراحت ميشه.ديگه حرف بد نمي زني؟

دنيا:(با كمي مكث) نه................تصميم گيري سخته براش طفلي

- قسم مي خوري؟

دنيا: بده بخولم (بده بخورم)..................حالا بيا ودرستش كن

- قسم كه خوردني نيست گلم

دنيا:(مات ومبهوت نگام ميكنه وابروهاشو ميكشه بالا ).......والا حق داره ديوونه اش كردم

- با چي رفتي مشهد؟

دنيا: گمدون (چمدون)...................حافظه درحد شپش

- نه عزيزم سوار چي شدي؟

دنيا:تاب - سول سوله (سرسره)-اپس(اسب)............بي فايده ست حسابي رفته تو توهم

- پس سوار قطار نشدي ؟ همون كه ميگه هو هو چي چي؟

دنيا:(ذوق مي كنه) آله ( آره).................تند تند داره يه چيزايي سرهم ميكنه كه قابل ترجمه نيستن خدارو شكر 

 به حافظه اش آسيب جدي وارد نشده ويه چيزايي داره يادش مياد

- براي من سوغاتي خريدي؟

دنيا: نوچ.........................نگفتم خفن ضايع مي كنه

- چرااااااااااا؟ گريه كنم؟

دنيا: نههههههههههه ( كمي فكر مي كنه) خودت بخل (بخر) كه گيه (گريه) نكني............نيم وجب بچه ست

 سياستش رو داشته باش

- اگه كسي بهت بگه قربونت برم چي بايد بهش ميگي؟

دنيا:(با آهنگ ميگه) خلاخه (كلاغه) به خونش نرسسسسسسسسسسسسيد.................اين طفلي شب وروزشو

 قاطي كرده واي به حال من وشما كه مثلا آدم بزرگيم

- اون كه مال قصه ي وقت خوابه آلبالوي من.يه چيزديگه بايد بگي خانومي

دنيا:شكر خدااااااااا.......................گفتم شبيه كودكي هاي منه ولي بخدا من اينقدرها هم خنگ نبودم

- نه گلم بايد بگي خدا نكنه.يادگرفتي؟

دنيا:(برام دست ميزنه) آفلين (آفرين).................اين ديگه عند بچه پرروه.انگارمن سه ساعته دارم اشتباه 

جواب ميدم كه تشويقم ميكنه

دنيا: آگي النام پي پي دالم (آجي الهام پي پي دارم)...................180درجه قيافه ام تغييرمي كنه

- اه اه اه بدو برو پايين مامانتو صدا كن..................بچه هارو تا زماني كه مورد اورژانسي نداشته باشن مي تونم تحمل كنم

 

آخرش: گاهي از صادق بودن كودكان چنان يكه ميخوريم كه انگار برق سه فاز بهمون وصل كردن

چرا؟ چرا اين همه صداقت برامون تعجب آوره وگاهي شاخ درمياريم؟

به نظر من كاملا طبيعيه.چون ما آدم بزرگا همچين غرق نقابهاي رنگارنگ زندگي روزمره مون شديم

كه ديدن صداقت اونم به اين شكل بي شائبه و يكجا بهمون تلنگر ميزنه وباعث شگفتي مون ميشه

نمي تونم بگم كاش بزرگ نمي شديم ولي ميتونم بگم كاش مثل بچه ها بزرگ مي شديم صاف وساده.

 

آخرترترش:به قول اسماعيل روغن تعويضي: بچه ها ياسن/مثل الماسن/بزرگا تيشه ن/غافل ازريشه ن

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:12  توسط الهام  |