تبليغاتX
جیک جیکهای الهام(طنز)

جیک جیکهای الهام(طنز)

طنزمی نویسم هرگاه مادیون وجدانم جفتک بزندجدی هم مینویسم

                               

گفته اند:

اگر دراين روز سيبي را از وسط نصف كني تعداد دانه هاي سيب تعداد فرزندانت رانشان ميدهد.

((بسم الله الرحمن الرحيم......قچ.......چشمهاي ورقلمبيده ي مهين خانوم...كرمي درحال فرار))

گفته اند:

دراين روز اولين اسمي كه درنوشته اي ببيني يا از تلوزيون وراديو بشنوي اسم همسرآينده ات ميباشد.

((صبح اللطلوع...بيا ژيلا جون اينم آب...من كه آب نخواستم مامي...بخورگلم آب نطلبيده *مراده* ))

گفته اند:

اگردراين روز بين راه يك لنگه دستكش پيداكني همسرآينده ات با لنگه ي ديگرش سرراهت سبزميشود.

((زري جون اون بيل روكجا ميبري؟...توي پياده رو كه جزتف چيزديگه اي نديدم ميرم توي

جوب روبگردم شايد بين آشغال ماشغالا دستكش عشقمو پيدا كنم ))

گفته اند:

الكساندرگراهام بل مخترع تلفن در روز والنتاين اختراعش رابه ثبت رساند.

((دي لي لي لي...دي لي لي لي...سلام پانته آ جونم...خوبي داف خوشگلم؟...شونصد ساعت بعد...

اي گندش بزنن بابام امد باي...نره خرباز تو پاي تلفني اي چوب تو...سانسور...كه تلفن رواختراع كرد))

گفته اند:

در اين روز جوانان مجرد غذاهاي عجب وغريب ميخورند تا همسر آينده شان را درخواب ببينند.

((بيو بيو بيو...اوااا سوسن جون چي شده؟باز بابك خودكشي كرده؟...نه اكرم جون چيزيش نيست

فقط قورباغه ي پخته با خلال مارمولك و كمي سس سوسك خورده تا بلكه پدر و مادر شيلا جون

رضايت بدن حداقل يه سر بياد تو خوابش.................بيو بيو بيو ))

 

آخرش: الهي كه شفا پيدا كني تو....واسه دردات دوا پيدا كني تو....تواين دنيا كه بي وفايي رسمه

...رفيق با وفا پيدا كني تو.................مرغ والاغ واردک...والنتاینتون مبارک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 1:5  توسط الهام  | 

                                 

يك ساعتي ميشد كه فارغ از همهمه هاي زنانه روي صندلي چرت ميزد

چشمانش انگار ودكا خورده بودند. براي چندمين باردستش اززيرچانه اش

در رفت وچرتش پاره شد...دراتاق پرو باز شد وخانم جواني ميان چارچوب فلزي

اتاقك نمايان شد:

- اين خوبه؟

بدون اينكه درست براندازش كند گفت:

- اي بدك نيست...

- تاب به اين خوشگلي چشه آخه؟

- حالا يكي ديگه رو هم امتحان كن...

دوباره چانه اش را روي ستون دستش جا به جا كرد اما قبل ازاينكه به چرت شيرينش

ادامه بدهد صدايي زنگ دارگوشش را خراشيد:

- خانوم ببخشيد اين شورت چه قيمته؟

- 13000تومن

چشمانش را به سرعت بازكرد وبه دنبال صاحب صدا چشم گرداند

- اوكي همينو مي برم.

نگاهي به سرتا پاي دخترك انداخت لاغراندام بود وحدودا 50 كيلو وزن داشت اما با

آرايشي كه كرده بود روي هم رفته 60 كيلويي ميشد.

دختركي كه همراهيش ميكرد سقلمه اي به پهلويش زد وآهسته گفت:

- چه خبره بابا... يه ارزونترشو ور دار.

- نميشه عزيزم... آخه امشب احيا داريم.

دوباره دراتاق پرو باز شد و خانم جوان در حالي كه به بدنش پيچ وتاب ميداد

با نا اميدي پرسيد:

- اين خوبه ديگه نه؟

خواب ازسرش پريده بود لحظاتي خيره نگاهش كردوسرش را به نشانه ي تاييدتكان داد:

- آره آره همين خوبه .بدو بيا حساب كن بريم دارم از بيخوابي ميمیرم

هنوز چندقدمي از بوتيك دور نشده بودند كه باحالتي متفكرانه ازخانم جوان پرسيد:

- راستي اون شورت رو چند خريدي؟

- 1200تومن

- مگه امشب شام غريبان داريد؟

 

آخرش: قبلا فروغ زحمتش را كشيده روحش شاد:

كدام قله كدام اوج؟

مگر تمام اين راههاي پيچا پيچ

درآن دهان سرد مكنده

به نقطه ي تلاقي وپايان نمي رسند؟

نگاه كن

توهيچگاه پيش نرفتي

تو فرو رفتي

 

اطلاعيه: به يك عدد آدميزاد خوش اخلاق وصبور مسلط به آپلود كردن در(( f t p ))

جهت آموزش به بنده نيازمنديم (توضيح:ftp فضايي است براي آپلود كردن فايلهاي متنوع

كه به من هديه شده ولي درحدي كه گاو از كاه ميداند ازاين فضاي اهدايي اطلاع دارم )

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 16:20  توسط الهام  | 

                               

- وسعت نگاهم شده تو فقط وفقط تو

- تمام فكروخيالم تويي عزيزم

- بس كه بهت فكر ميكنم هركس از در وارد ميشه فكرمي كنم تويي

ازشنيدن جملات صورتي رنگش غرق لذت بودكه صدايي ازپشت پرچين باغ به گوش رسيد

با لبخندبه در باغ خيره شد.سايه اي بريده بريده ازلابه لاي شاخه هاي نيلوفر روي زمين نقش

مي بست و قد و بالايي بلند را برزمين ترسيم مي كرد.

دل توي دلش نبود............

چندلحظه گذشت وچشمها منتظر.............

كره خر مش يدالله بود.

 

آخرش: مواظب جملات صورتي باشيد تامجبور نشويد با ماسك جوشكاري به چشمهاي طرف

نگاه كنيد.جهت رفاه حال دوستان ودشمنان ازاين به بعد با رنگ سفيد مي نويسم.بعداز اين گاهي

آپ مي كنم قد شپش پس لطف كن وموبه موبخون.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 1:17  توسط الهام  |