مجبور شدم ازاین گنجیشک خونه اسباب کشی کنم
دیگه اینجارو آب وجارو نمیکنم وبه روزش نخواهم کرد ولی حفظش میکنم
واما آدرس گنجیشک خونه ی جدیدم
http://eli-jikjik.blogfa.com/منتظر
قدوم متبرکتان هستم
یاعلی
طنزمی نویسم هرگاه مادیون وجدانم جفتک بزندجدی هم مینویسم
مجبور شدم ازاین گنجیشک خونه اسباب کشی کنم
دیگه اینجارو آب وجارو نمیکنم وبه روزش نخواهم کرد ولی حفظش میکنم
واما آدرس گنجیشک خونه ی جدیدم
http://eli-jikjik.blogfa.com/منتظر
قدوم متبرکتان هستم
یاعلی
(( لطفا با حزن بخوانید ))
براااادرم خوااااهرم...دیگه بلوتوث هارو خاموش کنید میخوایم بپرییییییم...
آ آ آ آ خ خ خ.....دلم میخواد از اولش بگم براتون ولی چه کنم که نمی تونم....
(صدای گریه ها بلند میشه)
آخه میگن مورد منکراتی دااااااااره...(صدای گریه ها کمی اوج میگیره)
فقط بذارید همینو بگم که نصف شب بووووود...(حالا دیگه مجلس گرم شده همه دارن زار میزنن)
روایت زیاده برادرم خواهرم...یکی میگه دم صبح بوووود یکی دیگه میگه سر شب بوووود
(حضار درحال خودزنی هستن)...خیالشون راحت بوووود دیگه بچه دار نمیییییییشن......
(صدای جیغ وشیون اوج میگیره... آی آی آی بذار بگم دلت بسوزه...راه این طفل معصوم رو بسته
بودن ونمیذاشتن رد بشه....(حضار محترم درحال غش کردن هستن)
....بذار آخرشم بگم تا جیگرت بسوزه
(چند نفری از حال رفتن)....باهرجون کندی بود از فیلتر رد شد
و خودشو توی بطن پر مهررررر مادرررش ررررررهااااااااا کرررررررد...
(حضار محترمی رو که غش کردن روی دست می ربرن)
حالا که فاز گرفتی...حالا که جیگرت کباب شده...حالا که دلت رو راهی کردی...
دستی برسینه آشنا کن تا دست خالی از این مجلس نری.....
پانزدهم ماه دوازدهم شصت وشش
کرد تقدیم آسمان با هر دو دست
دختری از جنس لادنهای شاد
گردن آویز گلویش وان یکاد
بچه گی هایم پر از لبخند بود
دیو زشت غصه ها دربند بود
نوجوانی بود یک فصل جدید
آرزو ازآسمانش می چکید
دوستی های قشنگ وبی ریا
ارمغان نوجوانی شد به ما
گاه گاهی من به رسم آسمان
می شوم آبی به هنگام اذان
می دهم گل بر درخت آسمان
می شوم همسایه ی رنگین کمان
ای خدا گردان دلم را شاد شاد
بوته ی ایمان من پر غنچه باد
آخرش: با تمام موانعی که سر راهم تعبیه کرده بودن به دنیا امدم.اگه ازقبل میدونستم اینجا
فقط از همون بالا قشنگه هیچ وقت نمی اومدم. باتشکر از شاعر شعر بالا که نمیدونم کیه.
الان كه دارم اين مطلب را می نگارم صداي گوش خراش دريل مي آيد
جهت تغيير نماي خانه كاشي ها به سختي مورد نوازش قرار مي گيرند
هي تو.....
وقتي دريل را به خودت ميكشي زيادروي نكن واهمه دارم ازاينكه پس فردا
ادعاي پيامبري كني ومن دربه در درپي جبرئيل باشم تا برايت آيه نازل كند.
آنقدرهم مایه تیله ندارم تا خرج ایاب وذهاب دیوید کا پرفیلد کنم تا توی یابو
یاد بگیری روی آب راه بروی و مثلا معجزه کنی.
می گویند پیامبران زیبا رو بوده اند جان من نگاهی به خودت بیندازهرقدرهم
پک وپوزت را کم وزیاد کنم بازهم آخرکار شبیه نمکی میشوی.
بشرعزيز.....
درحد يك انسان جايزالخطا خودت را تخريب كن و از نو بساز پس فردا
گنجشكهاي زيادي را بايد رنگ كني تا جاي قناري قالب كني.......
حالم رابهم ميزني گوساله ي كره خرالاغ بزغاله.........
جهت جلوگيري از بدآموزي الباقي فحش ها بلعيده شد.
شخص خاصی مد نظرم نبود پس شمشیر گله را غلاف کن رفیق.
آخرش: به قول شاعر
آن خطاط سه گونه خط نوشتی
یکی (( او )) خواندی لا((غیر))
یکی را هم (( او )) خواندی هم ((غیر))
یکی نه (( او )) خواندی نه ((غیراو ))
آن خط سوم... ((منم ))
مرا بخوان که خط سوم توام
گمشده درعرصه ی خویش
از ابدم یا ازلم